| , |
| 
وقتی سالینجر
مرد ، گفتم یه چیزی بنویسم در مورد انزوا که یه چیزی نوشته باشم که
یادم رفت یا حوصله نکردم ولی الان یادم نمی یاد کدومش بود یا اینکه
حوصله ندارم تشخیص بدم
الانم که یادم افتاد یه چیزی بنویسم بخاطر این بود که یکی گفت پشمک
و من یاد اون چوبا افتادم که می کنن تو یه قابلمه ای و با یه تکنولوژی
که هیچ وقت درکش نکردم پشمک خلق می شه دور اون چوبه و این چقدر شبیه
کهنه پیچیدن دور یه تکه چوبه برای گرفتن تار عنکبوت های خاک گرفته
گوشه سقف و اینکه چیزی بنویسم قبل از اینکه این بلاگ زیادی خاک بگیره
اینکه سالینجر از جامعه بمدت چهل پنجاه سال فرار کرده بنظر من بیشتر
از اینکه مثل قهرمان کتابش نشونه انزوا طلبی باشه نشونه روراست بودنشه،
حداقل با خودش
جایی خوندم که این مدت بیشتر از ده تا کتاب رو تموم کرده ، امیدوارم
چاپ بشن
|
_________________________________________________________________________
|
صفحه نخست
پست
آرشيو
|