Khodayar - Post

,

 

 

کاش پاییز بود الان ، یه بعد از ظهر خاکستری رو می رفتم قدم می زدم یا دراز می کشیدم و یه آهنگ دپرس گوش می دادم
کاش می شد رفت اسکی ، نمی دونم چرا اسکی رفتن مثل فرارکردن می مونه
کاش تو حیاط خونمون یه استخر بزرگ داشتیم با آب سرد و زلال از اونایی که وقتی می پری توش نفس آدم یه چند لحظه ای بند میاد و تن آدم دون دون می شه
کاش می شد امروز دم غروب رفت یه جایی شراب خورد و با یه ناشناس تانگو رقصید
همین

_________________________________________________________________________

WebPage
Email
نام

كامنت

2 + 8 =



صفحه نخست

پست

آرشيو